رادینمون مرد شد ....
پنجشنبه - نوزدهم آبان ماه 1390
سلام عزیز مامان و بابا...
قرار بود شنبه - 21 آبان - شما رو برای مرد شدن
( ختنه ) ببریم بیمارستان ولی چون قرار بود باباحمیدرضا یکشنبه برای بازدید پروژه به شهرستان بره تصمیم گرفتیم امروز، اگر تونستیم از بیمارستان وقت بگیریم، بریم و پسرمون رو به جمع مردهای مسلمون اضافه کنیم.
زنگ زدم بیمارستان (همون بیمارستان خاتم الانبیا که شما اونجا به دنیا اومده بودی) و قرار شد ساعت 2 اونجا باشیم.
بابا جون یه دوش گرفت و من هم حاضر شدم و شما رو آماده کردم و ساعت 1 رفتیم.
خلاصه ساعت 2:30 دکتر - سید محمد میلانی - معاینات اولیه رو انجام داد و وزن گل پسرمون هم 250 گرم اضافه شده بود
بعد بابا جون رفت کارهای پذیرش و بستری رو انجام داد و ساعت 4 دکتر اومد برای انجام ختنه.
غیر از شما، سه تا گل پسر دیگه هم برای مرد شدن اومده بودن که یکیشون هفتم و دوتاشون هشتم آبان به دنیا اومده بودن و پسری ما که نهم بود از همه کوچیکتر بود.
منم بهت شیر حسابی دادم که ضعف نکنی. چون عادت شما اینه که وقتی زیاد گریه کنی دیگه شیر هم نمیخوری.از شانس هم بیدار بیدار بودی عسسسیییییسسسسم.
نفر دوم رادین شبانی ما بود.الهی قربووووووووووووونت بره مامان.
خانم پرستار اومد و بردت تو اتاق و بعد از 2 دقیقه صدای گریه ات بلند شد
.الهی مامان برات بمیره....
من که از استرس دستام لرزش پیدا کرد.
بعد از 15 دقیقه آوردنت.اینقدر گریه کرده بودی هم رنگت پریده بود هم چشمای قشنگت خیس خیس شده بود.خیلی خودمو کنترل کردم که گریه نکنم اما خوب یه 2 قطره ای اومد.
خلاصه اومدیم تو ماشین و باباجون هم داروهاتو گرفت و تا بابا از داروخونه بیاد کلی گریه کردی....
اینقدر گریه کردی که تو ماشین قطره استامینوفن بهت دادیم و بعد از ٥ دقیقه خوابت برد.
وقتی هم اومدیم خونه دیگه هر ٤ ساعت قطره خوردی و فقط شیر میخوردی و می خوابیدی.
خدا رو شکر دیگه به کمک دارو دیگه هیچ دردی نداشتی و تا صبح خوابیدی عزیزم.
اینم عکس دکتر سید محمد میلانی.



رادینمون مرد شد ....
